این زن فریاد نمیزند، طغیان میکند
مریلا زارعی بازیگر فریاد نیست؛ بازیگر لحظهای است که فریاد هنوز اتفاق نیفتاده. خشم در بازی او معمولاً از صدا شروع نمیشود؛ از نگاه شروع میشود، از مکث، از فک منقبض، از نفسی که نصفه میماند و جملهای که انگار با زور از دهان بیرون میآید. برای همین، طغیان در بازی او یک اتفاق ناگهانی نیست؛ حاصل انباشت است. از «سربازهای جمعه» تا «دستهای خالی»، از «درباره الی» تا «زیر سقف دودی»، و از «جیران» تا «افعی تهران»، شکل خشم عوض میشود اما منطق ثابت میماند: شخصیت باید پیش از انفجار، بارها خودش را کنترل کرده باشد. زارعی این «قبل از انفجار» را بازی میکند؛ جایی که هنوز خبری از فریاد نیست، اما تماشاگر میفهمد چیزی در حال شکستن است. همینجا است که بازی او از نمایش احساس، به ساختن احساس تبدیل میشود.





نظر شما